X
تبلیغات
شیکسون

بهار بی خزان

مذهبی - اجتماعی - ادبی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ بهار بی خزان خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

مناسبت ها




شمارانمی دانم

امامن دلم روشن است...

به تمام اتفاق های خوب درراه

به تمام روزهای شیرین نیامده

به لبخندی که یک روزبرلبمان مینشیند

به اجابت شدن دعاهایمان

به برآورده شدن آرزوهایمان

من دلم روشن است

امیدوارم این روزهای بهاری پر از اتفاقهای قشنگ باشه برا ی همه دوستانم !



[ چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مناسبت ها


[ چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 07:51 ق.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

روان شناسی




تعدادی موش آزمایشگاهی رو به استخر آبی انداختند و زمان گرفتند تا ببینند چند ساعت دوام میارند،

حداکثر زمانی رو که تونستند دوام بیارند ۱۷ دقیقه بود.

سری دوم موشها رو با توجه به اینکه حداکثر ۱۷ دقیقه می تونند زنده بمونند به همون استخر انداختند،

اما این بار قبل از ۱۷ دقیقه نجاتشون دادند.

بعد از اینکه زمانی رو نفس تازه کردند دوباره اونها رو به استخر انداختند.

حدس بزنید چقدر دوام آوردند؟

۲۶ ساعت !!!!!!!!!!!!

پس از بررسی به این نتیجه رسیدند که علت زنده بودن موش ها این بوده که اونها امیدوار بودند تا دستی باز هم اونها رو نجات بده و تونستند این همه دوام بیارن.

------------

گاهى با ۱ قطره،لیوانى لبریز میشه.

------------

گاهى با ۱ کلام، قلبى آروم میشه.

------------

گاهى با ۱ بى مهرى، دلى میشکنه.

------------

گاهی با 1 لبخند دلی خوش میشه.

------------

پس مراقب این "گاهی" ها باشیم درحالى که ناچیزند، همه چیزند.....


زندگیتون پر امید




[ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مهدویت





ای آنکه بود طالب دیدار تو چشمم

از هجر تو گردیده گهربار تو چشمم

با رشته کلافی سر بازار محبت

بنشستم و گردیده خریدار تو چشمم

تا آنکه بچیند گلی از گلشن رویت

باشد نگران بر سر بازار تو چشمم

ای یوسف زهرا به گدایت نظری کن

دارد طمع از چشمه ایثار تو چشمم

تا کی به تمنای تو ای مهدی موعود

گریان شود از طعنه اغیار تو چشمم

چشمم شده بیمار ، نما گوشه چشمی

درمان کند آن نرگس بیمار تو چشمم



[ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

اجتماعی




 در بازی شطرنج درآغاز بازی برای جابجایی مهره اول تعدادحرکات مجاز فقط۲۰حرکت است.درصورتیکه برای جابجایی مهره دوم تعدادحرکات به۷۲هزار افزایش و وقتی نوبت به بازی مهره سوم میرسد تعداد گزینه های احتمالی ۹میلیون میشود یعنی هر مهره در شطرنج یک بازی جدید را شروع میکند وتعداد مسیرهای محتمل به صورتی اعجاب اور افزایش می یابد به طوری که در حرکت چهارم بالای صد میلیارد مسیر مختلف برای بازی کردن دراختیار بازیکن قرار میگیرد درشباهت این داستان به زندگی انسانها میتوان نتیجه گرفت که شاید حرکات اولیه محدود باشند ولی هر چه در زندگی به جلو می رویم بیشمار احتمال و حرکت جهت انجام پیش روی ماست واین به ما فرصت میدهد تا حتی اگر تا الان دربازی زندگی حرکات اشتباهی انجام داده باشیم دوباره برگردیم وحرکات بیشماری برای جبران اشتباه پیش رو داشته باشیم.به بیان ساده تر درسال جدید هیچ کس حق ندارد بگوید دیگر فرصتی برای جبران و موفقیت نیست.

صفحه شطرنج زندگی برای همه؛چه سرباز وچه وزیر همیشه باز است و هر کسی میتواند به هر موفقیتی که در زندگی آرزو دارد دست یابد.



[ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مناسبت ها



چه آرزوهای قشنگی می کردن و چقد زیبا اجابت می شد...

.

حاج احمد آرزو کرده بود:

"بدست شقی ترین انسانهای روی زمین یعنی اسرائیلی ها کشته بشم"

و حالا دست اونهاست...

.

حاج همت از خدا خواسته بود:

"مثل مولایم بدون سر وارد بهشت بشم"

ترکش خمپاره سرش رو برد...

.

برونسی همیشه می گفت:

"دوست دارم مثل حضرت زهرا گمنام باشم"

سالها پیکرش مفقود بود...

.

آقا مهدی باکری می گفت از خدا خواستم:

"بدنم حتی یک وجب از خاک زمین رو اشغال نکنه"

آب دجله او رو برای همیشه با خودش برد...

.

حاج آقا ابوترابی در مسیر پیاده روی مشهد می گفت آرزو دارم:

"در جاده عشق (مشهد) از دنیا برم"

تو همون مسیر خدا بردش و روز شهادت امام رضا در جوار امام رضا دفن شد...

.

اللهم اجعل مماتی شهادة فی سبیلک...



برچسب‌ها: شب آرزوها، شهادت

[ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 10:45 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

ادبی



 



من هم سال‌های سال در یکی از دانشکده‌های هنری درس خوانده‌ام، به شب‌های شعر و گالری‌های نقاشی رفته‌ام. موسیقی کلاسیک گوش داده‌ام. ساعت‌ها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی‌دانستم گذرانده‌ام. 

من هم سال‌ها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته‌ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچه‌ای گذاشته‌ام و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را - بی‌آنکه آن زمان خوانده باشم‌اش- طوری دست گرفته‌ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب! فلانی چه کتاب هایی می‌خواند، معلوم است که خیلی می‌فهمد» ...

اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده‌ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم که«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمی‌شود، و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمی‌آید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت. 



شهید سید مرتضی آوینی


برچسب‌ها: شهید آوینی

[ سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مذهبی


31 فروردین مصادفه با اول رجب و

اول رجب مصادف شده با روز دوشنبه

در این روز آغاز ختم واقعه بسیار مجرب و مشکل گشاست


(( برای گرفتن حاجت ))


ادعیه ای وارد شده است که یکی از این ادعیه ختم سوره واقعه به مدت 14 روز و شروع آن از اول ماه ( ماه قمری ) است که در روز دوشنبه واقع شده باشد


 

خصوصیات این ختم


 مجرب بودن این عمل برای حاجات معنوی و بخصوص برطرف شدن گرفتاریهای مادی حتی نجات از مرگ و وسعت رزق و روزی و تسهیل امور مهم مورد تاکید است .


طریقه ختم


1. شروع از اول ماهی که دوشنبه باشد باشد مثل ماه رجب سال 1436 قمری (1394 شمسی)که اول آن در روز دوشنبه است.

2. این عمل به مدت چهارده روز انجام شود.

3. روز اول یک مرتبه سوره واقعه خوانده شود، روز دوم دو مرتبه و.... روز چهادرهم چهارده مرتبه. 

بعد از قرائت هر روز دعای زیر خوانده می شود :

بسم الله الرحمن الرحیم 

یا مُسَبِّبَ الاَسبابِ وَ یا مُفَتِّحَ الاَبوابِ یَسِّر عَلَینا الحِسابَ وَ سَهِّل عَلَینا العِقابَ. 

اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرِّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیسِّرْهُ وُ اِنْ کانَ یَسیراً فَکَثِّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَخَلِّدهُ وَ اِن کانَ مُخَلَّداً فَطَیِّبهُ وَ اِن کانَ طَیِّباً فَبارِک لی فیهِ وَ اِنْ لَمْ یکُنْ فَکَوِّنْهُ بکِینُونِیتِکَ وَ وَحْدانِیتِکَ، اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَیّ حَیثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْنی اِلَیهِ حیثُ یکُونُ 


4. بعد از خواندن سوره واقعه در روز پنجشنبه، دعای زیر خوانده شود. 


بسم الله الرَّحْمنِ الرَّحیم

یا واجِدُ یا ماجِدُ یا جَوادُ یا حَلیمُ وَ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا کَریمُ اَسْئَلُکَ تُحْفَهً مِنْ تُحَفاتِکَ تَلُمَّ بِها شَعَثی وَ تُقْضی بِها دَیْنی وَ تُصْلِحُ بِها شَأنی بِرَحْمَتِکَ یا سَیّدی اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الأرْضِ فَاَخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسَّرهُ وَ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثَّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی و إن لم یکُنْ فَکَوْنِهِ بِکَیْنُونِیَّتکَ وَ وَحْدانِیَّتکَ اَللّهُمَّ انْقَلِبْ اِلی حَیْثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلُنی اِلَیْهِ حَیْثُ یَکُونُ اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیْءٍ قَدیرٍ یا رَحیمُ یا غَنیُّ وَ صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ و آل محمد اَتْمِمْ عَلَیْنا نَعْمَتِکَ وَ هَنَّئْنا کَرامِتِکَ بِرَحْمَتِک یا اَرْحَمَ الرّاحِمین



برچسب‌ها: ختم واقعه

[ دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 12:11 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مذهبی


 مومنی نالیده بود و با صمیمیت و صداقت هم شکایت داشت که:

من زمانی گرایش چپ و مارکسیستی داشتم و بچه ها را به کوه می بردم. آن جا دختران هم همراه ما بودند و حتی برخی از آن ها موقع لغزیدن و افتادن به وسیله ی ما دستگیری می شدند. شب ها در پناهگاه مختلط می خوابیدیم و هیچ وقت احساس و وسوسه ای نداشتم. اما حالا که توبه کرده و مذهبی هستم و متاهل شده ام با کمترین برخوردها وسوسه می شوم و کلافه بود که آخر این حالت چیست؟



استاد (علی صفایی حائری) خندید و با آن آرامش خاص فرمود:

آن وقت، تو ریشه ای نداشتی، پس میوه هایت (عمل) در دست شیطان و تبلیغ حزب او بود و خوبی هایت هم به سود او بود.


اصلا شیطان می گفت: تو از خود مایی، پس چه وسوسه ای؟


اما حالا که ریشه ای یافته ای (اعتقاد به خدا) او می خواهد ریشه ها را بزند، اما نمی تواند. پس به میوه ها می پردازد، تا از این راه کم کم به ریشه ها برسد. تو حالا قیمت یافته ای و باید خرابت کند.


این است که در حج بعد از مشعرالحرام که شعور به حرمت ها می یابی، بلافاصله رمی جمرات شروع می شود.

پس تا شعور به حرمت ها نیافته ای، وسوسه ای نیست، اما به محض شناخت و ادراک است که باید شیطان را رمی کنی آن هم دو بار و ..



[ دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 12:08 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مناسبت ها




بسم الله الرحمن الرحیم


بچه تر که بودم، شیطنت هایم بیشتر از امروز بود. یک روز شیشه این همسایه را می شکستم و فردا، سر پسر همسایه دیگر را. یک روز صبح، عمویم که از کارهایم عاصی شده بود؛ صدایم زد و پیشنهاد داد با پولی که می دهد، کاری اقتصادی دست و پا کنم. پیشنهاد خودش فروختن بیسکوئیت به بچه های محل بود. من هم از خدا خواسته، پولها را از عمو گرفتم و از عمده فروشی، ده بیست تایی بیسکوئیت خریدم. یک جعبه چوبی میوه هم سرو ته شد و سر کوچه خودمان که از قضا گلوگاه محل نیز محسوب می شد، اولین دکان بیسکوئیت فروشی من پا گرفت.

اولین روز، کسب و کار تعریفی نداشت و بیشتر وقت من به بطالت گذشت. بچه ده ساله ای را در نظر بگیرید که از صبح تا ظهر جلوی ده بیسکوئیت بنشیند و گرسنه شود. طبیعی است که شیطان در جلدش برود و به بیسکوئیت ها دست درازی کند.

ظهر که شد، پدر از سر کار آمد و با دیدن من، که نان آور خانه شده بودم، خندید. نزدیک آمد و پرسید که چه می کنم و از صبح، چقدر کاسب بوده ام. من هم گفتم بیسکوئیت را خریده ام سه تومن و می فروشم پنج تومن. دروغ می گفتم. خریده بودم پانزده ریال و می فروختم دو تومن. پدر با شنیدن این حرف گفت: خوب یکی هم به ما بده. من هم زرنگی کردم و بیسکوئیتی که ازصبح به آن نوک زده بودم را به دستش دادم. پدر بیسکوئیت را زیر و رو کرد. ظاهراً می خواست چیزی بگوید، اما نگفت. دست دیگرش را در جیب فرو برد و یک ده تومنی بیرون آورد و به من داد. من ایستادم و جیبهایم را گشتم و دست آخر گفتم: پنج تومنی ندارم که بقیه پول را پس بدهم. پدر هم گفت: اشکال ندارد؛ بعداً با هم حساب می کنیم. و این بعداً هرگز نرسید. تا عصر، پشت دکانم بودم و پس از آن به خانه رفتم و بیسکوئیتی که به پدر فروخته بودم را از سر طاقچه برداشتم و خوردم.

امروز که من پدر شده ام و پسری دارم که شیطنت می کند؛ فهمیده ام که آن روزها، پدر قیمت بیسکوئیت را می دانست؛ می دانست که بیسکوئیت را دو تومن می فروشم؛ می دانست که پنج تومنی دارم که پولش را پس بدهم؛ می دانست که بیسکوئیت نوک زده را به او انداخته ام؛ و می دانست که بیسکوئیت را خودم خواهم خورد. و من امروز فهمیده ام که پولی که عمو به من داد را پدر داده بود؛ فهمیده ام که این بازی برای این بود که من دست از «خبط و خطا» بردارم و آدم شوم؛ فهمیده ام که پدر به دنبال «راه انداختن» من بود.

امام موسی کاظم علیه السلام می فرمایند: «رجب نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر و از عسل شیرین تر است؛ اگر کسی یک روز از این ماه را روزه بدارد؛ خداوند از آن نهر به او خواهد نوشانید.»

گاهی می پرسند: این چه موازنه و معامله ای است که اگر کسی تنها یک روزه بگیرد؛ خداوند او را به بهشت می برد و از نهر رجب به او می نوشاند؟ سوای همه پاسخ های متینی که به این پرسش داده شده؛ به گمانم هدف خداوند این است که ما دست از «خبط و خطا» برداریم و در این ماه رجب «راه بیافتیم»؛ و الاّ خداوند قیمت یک روز روزه گرفتن را می داند. بیایید از دست دل بازی خداوند در این ماه استفاده کنیم و هم مغفرتش و هم فرج پدر مهربانمان وامام زمانمان را ازاو بگیریم.



✨✨✨یاوران حضرت مهدی✨✨✨



برچسب‌ها: ماه رجب، روزه

[ دوشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 12:03 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

1 2 3 4 5 ... 54 >>

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه