X
تبلیغات
رایتل

بهار بی خزان

مذهبی - اجتماعی - ادبی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ بهار بی خزان خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.


مناسبت ها


بنام خدا




مرحوم شیخ طوسى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از هشام بن سالم حکایت فرماید:

 

روزى به همراه جماعتى از اصحاب حضرت ابو عبداللّه ، امام جعفر صادق علیه السلام ، در مجلس و محضر مبارکش نشسته بودیم ، که شخصى از اهالى شهر شام اجازه

گرفت و سپس وارد مجلس شد و سلام کرد.

 

امام علیه السلام جواب سلام او را داد و فرمود: بنشین .

 

پس از آن که نشست ، حضرت او را مخاطب قرار داد و فرمود:

 

اى مرد شامى ! خواسته ات چیست ؟

 

و براى چه به این جا آمده اى ؟

 

آن شخص اظهار داشت : شنیده ام که شما نسبت به تمام علوم و به همه مسائل آشنا و عالم هستى ، لذا آمده ام تا مناظره کنم .

 

حضرت فرمود: در چه موردى ؟

 

عرضه داشت : پیرامون قرآن ؛ و حروف مقطّعه و إ عراب آن .

  

 

حضرت فرمود: مطالب خود را در این رابطه با حمران بن اعین در میان بگذار.

 

مرد شامى گفت : مى خواهم با شخص خودت مباحثه و مناظره نمایم ، نه با دیگران .

 

امام علیه السلام فرمود: مسائل خود را با حمران مطرح کن ، چنانچه بر او غلبه کردى ، بر من نیز غالب خواهى شد.

 

پس از آن ، شامى با حمران مشغول مذاکره و مناظره گردید، به طورى که خود خسته و عاجز گشت .

 

حضرت فرمود: اى مرد شامى ! او را چگونه یافتى ؟

 

پاسخ داد: او را شخصى متخصّص و آشنا یافتم ، هر آنچه سؤ ال کردم ، جواب کاملى شنیدم .

 

سپس عرضه داشت : چنانچه ممکن باشد مى خواهم با خودت پیرامون علوم عربى مناظره نمایم ؟

 

امام صادق علیه السلام اشاره به ابان بن تغلب نمود و اظهار داشت : آنچه مى خواهى با این شخص مناظره کن .

 

مرد شامى کنار ابان بن تغلب رفت و در مناظره با او مغلوب شد، این بار به حضرت گفت : مى خواهم در علم فقه مناظره کنم .

 

حضرت در این مرحله یکى دیگر از شاگردان خویش را به نام زراره ، معرّفى نمود و به مرد شامى فرمود: با او مناظره کن ، که تو را در مسائل ، قانع مى نماید.

و چون با زراره مباحثه و مناظره کرد، نیز مغلوب گشت و شکست خورد؛ حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : این بار مى خواهم با خودت درباره علم کلام مناظره نمایم .

 

امام علیه السلام این بار نیز به یکى دیگر از شاگردان خود به نام مؤ من طاق خطاب نمود و فرمود: اى مؤ من طاق ! با این مرد شامى در آنچه که مى خواهد مناظره نما.

 

پس او طبق دستور حضرت با مرد شامى در علم کلام مناظره نمود و بر او غالب گردید.

 

و بر همین منوال با هشام بن سالم در توحید و خداشناسى ؛ و بعد از آن با هشام بن حکم پیرامون امامت و خلافت مناظره انجام گرفت و مرد شامى شکست خورد.

 

و امام جعفر صادق علیه السلام شادمان بود و تبسّم مى نمود.

 

سپس شامى اظهار داشت : مثل این که ، خواستى به من بفهمانى ، که در بین شیعیان شما این چنین افرادى وجود دارند که در علوم مختلف آشنا و مسلّط مى باشند؟!

 

حضرت فرمود: این چنین فکر کن .

 

و پس از صحبت هائى حضرت فرمود: خداوند متعال حقّ و باطل را در کنار یکدیگر قرار داد؛ و پیامبران و اوصیا را فرستاد تا بین آن دو را جدا سازند؛ و انبیا را قبل از اوصیا منصوب نمود تا فضیلت و عظمت هر یک بر دیگرى روشن شود.

 

مرد شامى در این لحظه گفت : خوشا به حال کسى که با شما همنشین باشد.

 

امام علیه السلام در پایان فرمود: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل با رسول خدا - صلوات اللّه علیهم - همنشین بودند؛ و اخبار و جریانات را از طرف خداوند متعال براى آن حضرت مى آوردند.

 

سپس مرد شامى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه ! آیا ممکن است ، که من هم جزء شیعیان شما قرار گیرم ؟

 

و مرا نیز از علوم و برکات خود بهره مند فرمائى ؟

 

حضرت هم او را پذیرفت و به هشام فرمود: مسائل مورد نیاز او را تعلیمش ‍ بده ، که برایت شاگردى شایسته باشد.



[ پنج‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1393 ] [ 11:57 ب.ظ ] [ رها ]

[ گل نرگس ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه