اجتماعی
با اینکه نوروز گذشته ولی خواندن این پیام خالی از لطف نیست !!
معظمی هستم، محمود معظمی.
دوست عزیزی که این پیام نوروزی را میخوانی، سرآغاز هر سالی، سرآغاز یک تحول است، تحولی منحصر به فرد که مال همان لحظه است، لحظهای که ۹۱ میشود ۹۲ یا ۹۲ میشود ۹۳، در این لحظات ارزشمند و به یاد ماندنی هر یک از ما بهعنوان انسان در اوج تلقین پذیری هستیم. پیشنهاد میکنم از این لحظه، از این لحظه طلایی و ارزشمند و بینظیر حداکثر استفاده را بکنید.
پا در سال جدید نگذارید مگر از قبل مروری بر گذشتهمان بکنیم، چه کار کردیم؟ چه کار باید میکردیم؟ و تصمیم بگیریم، برنامهریزی کنیم که در سال آینده چه کار باید بکنیم؟
برای هر سالمان یک تِم (موضوع) داشته باشیم، یک شعاری داشته باشیم که ذهن ما بداند در این سال از خودش چه انتظاری باید داشته باشد؟ چه کاری باید برای جامعهاش بکند؟ چه کاری باید برای خودش بکند؟
پیشنهادم به شما عزیزان من این است سال ۱۳۹۲ را سرآغاز «دوست داشتن و احترام به خود» بدانید.
سال ۱۳۹۲ سالی باشد که من بتوانم خودم را بیشتر دوست بدارم و بیشتر به خودم احترام بگذارم. در هر شغل و مقامی که هستید، پزشک هستید، پرستار هستید، در داروخانهای کار میکنید، فروشنده هستید، در وزارتخانهای هستید، صاحب صنعتی هستید، کارمندید، رفتگرید، کارگرید، خانمید، آقایید، فرزند کسی هستید، پدر کسی هستید، در هر جایی که هستید، این پیام را که میخوانید تصمیم بگیرید هر آرزویی دارید هر برنامهای دارید ــ که به جای خودش محترم است ــ این را به آن اضافه کنید: نوروز ۹۲ زمان آغاز یک تحول بزرگ در من است. آن تحول میبایست کاری کند که من خودم را بیشتر دوست بدارم بیشتر به خودم احترام بگذارم.
امکان ندارد من و شما خودمان را بیشتر دوست بداریم مگر نخست یاد بگیریم که با خودمان روراست باشیم، راستگو باشیم. نه اینکه دروغ نگوییم، راستگو باشیم. اگر در جایی برایمان صرف نمیکند که راست بگوییم، اشکالی ندارد میتوانیم سکوت کنیم. میتوانیم بگوییم که من به نفعم نیست که الان صحبت کنم، مایل نیستم به این پرسش شما پاسخ دهم. اشکال ندارد میتوانید این را بگویید.
مثلا کسی از شما میپرسد آقا یا خانم شما چقدر حقوق میگیرید؟ شما میتوانید پاسخ بدهید: میتوانم بپرسم که چرا برای شما جالب است که بدانید من چقدر حقوق میگیرم؟ یا بگویید: علاقهای ندارم که به این پرسش شما پاسخ دهم. همین! مجبور نیستید دروغ بگویید. مجبور نیستید نقش بازی کنید که یکی از شما خوشش بیاید یا اینکه کسی شما را تایید کند. هر یک از ما به خودی خود جایگاه و مقام خودمان را در جامعه داریم.
کاری کنیم که در محیط خانوادهمان، شرکتمان، جامعهمان، آنجایی که در اختیار و حیطۀ ماست، برای دیگران صرف کند که روراست باشند؛ نترسند. دروغ فرزند ترس است. کسی که دروغ میگوید میترسد. یا بیخودی میترسد یا باخودی میترسد؛ ولی میترسد. کاری کنیم همه در کنار ما احساس آرامش کنند. خودمان آماده شنیدن راست باشیم، از حرف راست نرنجیم همانطور که حضرت حافظ (در غزل بالا) فرمودند.
من در تمام طول عمرم ندیدم که کسی از راه غلط پولدار شود، از راه خبط به جایی برسد و خوشبخت شود.
همانطور که زرتشت میفرماید: «راه در جهان یکی است و آن راه، راستی است.» یک راه بیشتر نداریم، این راه را بروم یا آن راه را بروم نیست، یک راه است و آن راستی است. حضرت رسول اکرم مشهور بودند به امانت و درستی و راستی، مهربانی، تمیزی، نظافت، تبسم. ما اگر پیرو هستیم این را دنبال کنیم. من مطمئنم که در ادیان دیگر هم که من اطلاع زیادی ندارم از ایشان، حتما به این کارهای نیک توصیه شده است.
نوروز را بهانه کنیم تا با خودمان روراست باشیم و درستکاری را سرمشق هر کار و هر رفتار و هر فکر خودمان قرار دهیم.
اگر فروشنده هستیم، به خاطر ده شاهی یک قران سود بیشتر، دروغ نگوییم. اگر جایی کار میکنیم به خاطر یک ساعت تاخیر دروغ نگوییم. بگویید من تاخیر کردم، اشتباه کردم، معذرت میخواهم، جریمهام کنید، حق دارید جریمه کنید. اگر نکردند دستشان درد نکند، ولی من تا به حال ندیدم کسی روراست باشد و در نهایت برنده نباشد.
به یاد داشته باشیم:
اقوام جهان به اخلاق زندهاند. قومی که اخلاق ندارد، مردنی است.نگذاریم ایران بمیرد، نگذاریم فرهنگمان در سیاهی و تباهی و دروغ غرق شود. نگذاریم خطاکاری و اشتباهاتِ عمدی عادتمان شود. باور نکنیم ناراستی را، باور نکنیم خطا را. اساس جهان بر درستی است. هیچ دینی هیچ آیینی نیامده که بگوید دزدی کنید. هیچ آیینی و دینی نیامده که بگوید دروغ بگو. من سراغ ندارم جایی خداوند کسی را در جایگاه دشمن خودش قرار دهد مگر دروغگو را. نگفته زناکار دشمن من است، نگفته رباخوار دشمن من است؛ آنها مذموم است و پسندیده نیست، ولی دشمن خدا نیستند.
بیاییم این اخلاق پسندیدۀ روراستی و درستکاری را سرمشق خودمان قرار دهیم و نهتنها سرمشق قرار دهیم، بلکه محیطی فراهم کنیم که دروغ صرف نکند و بالعکس هر کس که راست میگوید و راست عمل میکند تشویق شود.
اگر کسی آمد در دارایی به مامور دارایی به مسئول دارایی گفت آقا من اینقدر مالیات به شما بدهکارم باید بدهم... من خوب به خاطر دارم اول انقلاب اکثر مردم خودشان داوطلبانه میآمدند و مالیات میدادند. من یک دانشجو بودم بهخطا برای من جریمهای نوشته شده بود بیش از حد. وقتی رفتم گفتند معذرت میخواهم آقا من بهاشتباه برای شما جریمهای نوشتم و این باید در حساب موقت باشد رفته به حساب دائم. گفتم اشکالی ندارد دولتِ خودمان است حالا من هم خوشحالم که مثلا ۱۰۰ تومان بیشتر دادم جای دوری نمیرود. چرا؟ برای اینکه ایمان داشتم، برای اینکه دوست داشتم. این کارها، این رفتارها را باید محیطش را دوباره فراهم کنیم.
من به کارفرمایم اعتماد کنم کارفرما به منِ کارگر اعتماد کند، حقوق همدیگر را محترم بشماریم. حرف همدیگر را بشنویم. کاری کنیم که اگر فرزندی خطا کرد دلش نلرزد، شب خواب بد نبیند از ترس پدرش. اگر خانمی غذایی را سوزاند دلهره نگیردش که سطل آشغال را زودتر خالی کند که شوهرش نبیند که ظرف را سوزانده. یا آقایی اشتباهی کرد و پولی را از دست داد هزار دروغ به خانم و بچهاش بگوید تا سرزنش نشود. بخرید آن سرزنش را، به جان بخرید ولی دروغ نگویید. خواهید دید در درازمدت شما برندهاید چنانکه هر درستکار دیگری برنده خواهد شد.
تمام ثروتمندان واقعی جهان آدمهای صدیق و درستکاری بودند و هستند و خواهند بود.
ممکن است کسی تقلبی بکند ولی یادتان باشد که خوشبخت نمیشود، پایدار نمیشود، ماندگار نمیشود. این صحبتهایی که همدیگر را تحقیر کنیم آن حق من را خورد من حق او را میخورم، اینها را بگذاریم کنار. با هم صحبت کنیم، با هم دوست باشیم.
امسال سالِ دوست داشتن و احترام به خود باشد. من وقتی میتوانم به دیگران احترام بگذارم که برای خودم احترام قائل باشم. محیطی فراهم کنیم که احترام به خود، دوست داشتن، ادب و نزاکت، توسعه پیدا کند. این چیزی است که میتواند کشور ما را نجات دهد.
من وقتی میتوانم خودم را دوست داشته باشم که جسور و شجاع باشم. من وقتی میتوانم خودم را دوست داشته باشم که اگر اشتباه کردم، مسئولیت بپذیرم و پوزش بطلبم، خسارتش را بدهم. باشد من خسارتش را میدهم ولی ذهنم آزاد میشود، راست راه میروم. اگر جوان من راست راه میرود، اگر زنی، مردی راست راه میرود خوشحال باشیم، نخواهیم که قدش را خم کنیم، نخواهیم که جوانمان حقیر شود. آیندۀ من دست ایشان است.
همین کودکانی که امروز هیچ کنترلی و هیچ نظارتی و هیچ قدرتی در تعیین آیندهشان ندارند، اینها قرار است فردا مملکت را بگردانند. دوستشان داشته باشیم، بهشان احترام بگذاریم، جدی بگیریمشان. درست است که جثهشان کوچک است ولی فهم که دارند، احساس که دارند، حافظه که دارند، میتوانند اینها را یادداشت کنند و نتیجه بگیرند. تمام خشونتها، تمام زشتیها و تمام بدیها را وقتی برگردید نگاه کنید، میبینید که از یک ناراستی در کودکی شروع شده: یک کار خبط، یک خشونتِ بیمورد.
من و شما میتوانیم کاری کنیم که امسال سالی تعیینکننده باشد و واقعا تکتک شما که این پیام را میشنوید خودتان را جدی بگیرید؛ جدی بگیرید! فکر نکنید برای ایجاد تحولات بزرگ فیل هوا کردهاند. یکی دو نفر یک کاری را شروع کردند چون پیامد نیک داشته دیگران تأسی کردند، دنبالهروی کردند، پیروی کردند و آن کار مُد شد.
بگذاریم درستی و روراستی و شجاعت و اخلاق و مهربانی و ادب مُدِ جامعۀ ما شود.
در هنگام رانندگی اگر جلوی کسی پیچیدیم پوزش بطلبیم بگوییم ببخشید، راه بدهیم رد شود؛ نه اینکه بگوییم چی شده، حالا بدتر جلویش بپیچیم، جلویش ترمز کنیم، بیشتر عصبیاش کنیم. به یاد داشته باشیم که الان او میرود سر یک کاری که ممکن است من، مراجعهکنندهاش باشم. وقتی اعصابش را خراب کردم، زندگی خودم را تلخ کردهام. ممکن است این فرد تصمیمش برای فرزند من تعیینکننده باشد. معلم است، ناظمی است، مدرسهای میرود یک کاری میکند... یک کاری کنم وقتی این فرد کارش را انجام میدهد با عشق انجام دهد، با احترام انجام دهد، این دست من و شماست!
لطفا بایستید، تمامقد بایستید جلوی هرگونه دروغ و ریا و خلاف؛ و جالب است که سختترین قسمت آنجایی است که میخواهی جلوی خبطهای خودت بایستی. این خیلی سخت است. من میتوانم به دیگران انتقاد کنم ولی خودم چه؟ وقتی خودم دروغ میگویم چه؟ من انتظار ندارم نه از خودم و نه از دیگری که معصوم باشیم مطلق، همه چیز را رعایت کنیم؛ ولی خواهشی که از شما دارم این است: آگاهانه این کار را نکنیم، اگر هم فهمیدیم جبران کنیم. مسئولیتپذیری، عشق ورزیدن، ادب، انصاف داشتن، مهربان بودن... اینهاست که کاری میکند من از خودم خوشم بیاید، خودم را دوست داشته باشم، شب که میخواهم بخوابم از خودم بپرسم چه کاری کردی؟ چه تغییری در جامعهات دادی؟ چه درختی را سبزتر کردی؟ چه پرندهای را خوشحال کردی؟ چه بچه کوچکی را به زندگیاش امید دادی؟ چه زوج جوانی را شوق بهشان دادی که تو میتوانی مسائلت را حل کنی؟ چه کاسبی را امید دادی که آقا دستت درد نکند، این پول شما پیش من مانده بود و به کاسب برگردانی؟ به او یاد دادی که اگر درستکار باشد خیلی بیشتر سود میکند. کدام ناامیدی را امیدوارتر کردی؟ کدام درماندهای را توانمند کردی؟ از خودمان بپرسیم، همینطوری جامعه بهتر میشود.
من از خودم شروع میکنم.
من در شما کنترلی ندارم ولی از خودم شروع میکنم. به فرزندانم پیشنهاد میکنم، به همسرم پیشنهاد میکنم، به شما پیشنهاد میکنم و من مطمئنم آن بخش الهی وجود شما از این پیام لذت میبرد، جان میگیرد، جلوی رشوه دادن و رشوه گرفتن را میگیرد. آن کسی که فکر میکند با رشوه زندگیاش بهتر میشود او را کمکش کنیم، یاد میگیرد، چه خودمان میدهیم چه خودمان میگیریم یاد میگیریم که این راه نیست، روزیِ ما در این چیزها نیست.
نیاز نیست ما روزیمان را گدایی کنیم.
اگر یاد بگیریم که خدمت کنیم روزی خودش خواهد آمد. اگر باور کنیم که این جهان یک نظام و نَسَقی دارد که خیلی هم حسابشده است و در آن سیستم حرکت کنیم، خواهید دید که همه ثروتمندتر خواهند شد. چرا یک نفر؟ همه ثروتمند خواهند شد. این کار را هم من و هم شما میتوانیم.
من که قول دادم عمل کنم و کاری کنم که محمود معظمی وقتی که نوروز ۹۳ میرسد، وقتی که به گذشتهاش نگاه میکند خودش را بیشتر دوست داشته باشد، بیشتر احترام بگذارد و خودش را خدمتگزارتر بداند.
خودتان را جدی بگیرید و بدانید که شما میتوانید تفاوت ایجاد کنید، شما میتوانید دنیا را تغییر دهید، شما میتوانید کارهای بزرگ انجام دهید؛ فقط به یک شرط:
از خودتان شروع کنید!من از خودم شروع میکنم. نوروز ۹۲ بهانه بسیار خوبی برای آغاز این تحول زیباست.
سال نو مبارک، نوروزتان پیروز، سایۀ حق بر سرتان! برویم و کمک کنیم تا هم خودمان و هم کشورمان، شرکتهایمان و شهرهایمان آباد و آبادتر شود.
نوروز پیروز!
معظمی هستم، محمود معظمی.
سلام ممنون که اومدین وبلاگ ما امیدوارم دوباره سر بزنین.
شما هم وبلاگ زیبایی دارین.
پایدار با شین
جالبه!!!!!!!!