من نوشت

جسم بی جانم را می کشانم تالب پنجره و خاطرات پاییزی را آرام سر می کشم.
بغضی راه نفسم رابسته که بوی ماه مهر راحس نمیکنم !!!
دوست دارم دوباره قدم بگذارم در آن خیابان پر از چنار!
و تمام کلمه هایی که با بی شروع می شود زیر پایم له کنم :بی حسی-بی تابی ـبی وفایی
تمام چیزهایی که با نا آغاز می شود را یکجا جمع کنم وآتش بزنم :نامردی-ناراستی-نامهربانی
تمام بد ها را از وجودم بتکانم و تماشا کنم برگریزان خودم را!
دوست دارم خش خش برگهای زرد وسرخ را زیر پایم بشنوم و تند تند بدوم تا مدرسه !
دوست دارم از سرمای پاییز انگشتانم یخ بزند
ودستان خالی ام در دست دوستانی گرم شود
که چرخ می زدند و شعر کودکی را بامن می خواندند:
خوشحال وشاد و خندانم
قدر دنیا رو می دانم
خنده کنم من-دست بزنم من-شادانم
بیایید باهم بخوانیم
ترانه جوانی را
عمر ما کوتاه ست
چون گل صحراست
پس بیایید شادی کنیم